nika shakarami

در یخْ بندان ِفریاد

در غروب ِ پریشانی ِ روز ..

در فصل ٍ پَر پَر کردن ِ پروانه گی

در طلوع خون…

شب را تا طلوع

بر بالین ِ پریشاني و خون

خوابْ

 زخمه بر زخم ٍ جان می زند…

دارهای برافرآشته بر زمین است